
إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا «1» وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا «2» وَقَالَ الْإِنسَانُ مَا لَهَا «3» يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا «4» بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا «5» يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِّيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ «6» فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ «7» وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ «8»

هنگامى كه زمين شديداً به لرزه درآيد، «1» و زمين بارهاى سنگينش را خارج سازد! «2» و انسان مىگويد: (زمين را چه مىشود [كه اين گونه مىلرزد]؟!) «3» در آن روز زمين تمام خبرهايش را بازگو مىكند؛ «4» چرا كه پروردگارت به او وحى كرده است! «5» در آن روز مردم بصورت گروههاى پراكنده [از قبرها] خارج مىشوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود! «6» پس هر كس هموزن ذرّهاى كار خير انجام دهد آن را مىبيند! «7» و هر كس هموزن ذرّهاى كار بد كرده آن را مىبيند! «8»
می لرزد و با لرزشش چیزهایی که در درونش سنگین بوده خارج می شوند
زمین تو را چه شده آرامت کو و آن روز او خبرهایش را باز گو می کند
مردم پراکنده خارج می شوند تا که اعمالشان را ببینند
پس هر که به اندازه ذره ای کار خیر کرده باشد آنرا میبیند
و هر که ذره ای بدی کرده باشد آنرا میبیند
زین للناس حب الشهوات من النساء
قتل الانسان
بای ذنب قتلت
أين ما تكونوا يأت بكم الله جميعاً إنّ الله علي كلّ شيءٍ قدير (148)
... إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ
هر كس تقوا پيشه كند، و شكيبايى و استقامت نمايد، [سرانجام پيروز مىشود؛] چرا كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمىكند!) يوسف آيه 90
وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ
و هر كس خدا و پيامبرش را اطاعت كند، و از خدا بترسد و از مخالفت فرمانش بپرهيزد، چنين كسانى همان پيروزمندان واقعى هستند! النور آيه 52
... وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا
... و هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مىكند، الطلاق آيه 2
...وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا
...و هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند كار را بر او آسان مىسازد! الطلاق آيه 4
...وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا
...و هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند گناهانش را مىبخشد و پاداش او را بزرگ مىدارد! الطلاق آيه 5
کلمه یومئذ چندین بار در قران آمده که مطالبی را در مورد روز قیامت در خود دارد جستجویی که کردم ۶۹ مورد پیدا شد موارد یافت شده
بعضی آیات مربوط به کافران و مجرمین است و حال آنهاست
برخی حال رستگاران را بیان می کند
و برخی هم مربوط به مسایل دیگریست
يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَعَصَوُاْ الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الأَرْضُ وَلاَ يَكْتُمُونَ اللّهَ حَدِيثًا
در آن روز، آنها كه كافر شدند و با پيامبر [ص] بمخالفت برخاستند، آرزو مىكنند كه اى كاش [خاك بودند، و] خاك آنها با زمينهاى اطراف يكسان مىشد [و بكلى محو و فراموش مىشدند]. در آن روز، [با آن همه گواهان،] سخنى را نمىتوانند از خدا پنهان كنند.
يَقُولُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ
آن روز انسان مىگويد: (راه فرار كجاست؟!)
قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ
دلهايى در آن روز سخت مضطرب است،
وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى
و در آن روز جهنم را حاضر مىكنند؛ [آرى] در آن روز انسان متذكّر مىشود؛ امّا اين تذكّر چه سودى براى او دارد؟!
يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِّيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ
در آن روز مردم بصورت گروههاى پراكنده [از قبرها] خارج مىشوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود!
ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ
سپس در آن روز [همه شما] از نعمتهايى كه داشتهايد بازپرسى خواهيد شد!
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
هر كس كافر شود، كفر او به زيان خودش خواهد بود، و
كافران را كفرشان جز خشم و غضب در نزد پروردگار چيزى نمىافزايد، و
[نيز] كفرشان جز زيان و خسران چيزى بر آنها اضافه نمىكند!
هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ فَمَن كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتًا وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ إِلَّا خَسَارًا
|
مسلّماً نيكان در انواع نعمتاند:
بر تختهاى زيباى بهشتى تكيه كرده و [به زيباييهاى بهشت] مىنگرند
در چهرههايشان طراوت و نشاط نعمت را مىبينى و مىشناسى!
آنها از شراب [طهور] زلال دستنخورده و سربستهاى سيراب مىشوند!
مهرى كه بر آن نهاده شده از مشك است؛ و در اين نعمتهاى بهشتى راغبان بايد بر يكديگر پيشى گيرند!
اين شراب (طهور) آميخته با (تسنيم) است،
همان چشمهاى كه مقرّبان از آن مىنوشند
كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ «18»
وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ «19» كِتَابٌ مَّرْقُومٌ «20» يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ «21» إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ «22» عَلَى الْأَرَائِكِ يَنظُرُونَ «23» تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ «24» يُسْقَوْنَ مِن رَّحِيقٍ مَّخْتُومٍ «25»
خِتَامُهُ مِسْكٌ وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ «26» وَمِزَاجُهُ مِن تَسْنِيمٍ «27» عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ «28» إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كَانُواْ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ «29» وَإِذَا مَرُّواْ بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ «30»
وَإِذَا انقَلَبُواْ إِلَى أَهْلِهِمُ انقَلَبُواْ فَكِهِينَ «31»
وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَؤُلَاء لَضَالُّونَ «32»
وَمَا أُرْسِلُوا عَلَيْهِمْ حَافِظِينَ «33» فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُواْ مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ «34» عَلَى الْأَرَائِكِ يَنظُرُونَ «35» هَلْ ثُوِّبَ الْكُفَّارُ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ «36»
|
سوره بقره
کنجکاو میشم در مورد چند نکته نظر مفسرین رو بیشتر بدونم یکی خلافت و معنایش اون هم در زمین که با کلمه تاکید همانا انی آمده
یکی هم سوال و جواب کردن فرشته ها که آیا فرشته ها چیزی می دونستند که از انسان اینطور یاد می کنند و ...
اول تفسیر آقای جوادی رو سر می زنم که خود باز با یه سری از مطالب و نکته ها و بعضا سوالها آشنایم میکنند
با هم یه نگاهی می کنیم
گزيده تفسير تسنیم آیت الله جوادی آملی
اين آيه كه مباحث آن به دو بخش
اعلام خلافت انسان از جانب خداى سبحان
و پرسش و پاسخى درباره خلافت ،
تقسيم مى شود، سرآغاز آيات ده گانه اى است كه جايگاه انسان را در نظام احسن تعيين مى كند؛ هم دلالت دارد كه انسان از استعداد خاصى در زمينه معرفت حقايق برخوردار است و هم موقعيت فرشتگان در ارتباط با انسان و عدم استعداد و قابليت آنان براى خلافت الهى را روشن مى سازد.
شمول ملائك در آيه نسبت به همه فرشتگان ، حتى گروهى از آنان كه دائما فانى و مستغرق در خدا هستند و اساسا خود را نمى بينند، تا در مقام قياس با آدم بر آيند، قابل اثبات نيست .
حرف تاكيد ان به ضميمه اسميه بودن جمله ، دليل بر جدى بودن تصميم جعل خليفه و نيز استمرار وجود خليفه الله است و مفرد بودن ضمير در انى مى تواند نشان عدم وساطت فرشتگان در اين جعل باشد؛ با توجه به اين كه اساس در مساله خلافت ، حقيقت و جان خليفه الله است و اين مرحله از وجود خليفه ، معلم فرشتگان و غير قابل ادراك براى آنان و در نتيجه غير قابل وساطت براى آنان است .
قيد فى الارض قيد جعل است ، نه مجعول . از اين رو تنها اشاره به اين دارد كه مبدا انسان در قوس صعود و جايگاه بدن عنصرى او، زمين است وگرنه لااقل انسان كامل ، در همه عوالم غيبى و شهودى خليفه الله است .
مقصود از خليفه شخص حقيقى آدم نيست ، بلكه مراد، شخصيت حقوقى آدم و مقام انسانيت است ، يعنى خليفه الله ، مطلق انسان ها يا دست كم نوع انسان هاى كامل هستند و مقصود از مستخلف عنه خداوند سبحان است ، نه گروهى از فرشتگان كه در زمين مى زيستند، يا جنيان مفسد و خونريزى كه منقرض شدند، يا انسان هاى پيشين موسوم به نسناس ، يا مطلق موجودات عالم .
سوال فرشتگان ، براى انكار و اعتراض ، يا اظهار عجب و تفاخر نبود بلكه استفهام تعجيبى همراه با نوعى استعلام و استفسار از حكمت جعل خلافت براى آدم و نيز آميخته با نوعى نگرانى از عاقبت آن بود.
تعبير به من يفسد به جاى ما يفسد ممكن است نشان آن باشد كه فرشتگان از اراده و اختيار و عقل و تركيب وجودى خاص آدم و لوازم اين تركيب آگاه بودند و جواب انى اعلم ما لاتعلمون نيز دقيقا ناظر به همين جهت است كه شما تنها يك روى سكه اين تركيب را ديده ايد و از پاكان و نيكانى كه از چنين تركيبى نشات مى گيرند بى خبرند.
ضميمه شدن حمد و كلمه بحمدك به فعل تسبيح ، پيام آور اين نكته است كه پيوسته ، بايد تسبيح مسبحان با حمد آنان قرين باشد.
تقديس شونده در جمله ونقدس لك ذات پاك خداوند است ، نه عالم و موجودات آن و نه خود فرشتگان ، يا افعال آنان .
جواب اجمالى انى اعلم ما لاتعلمون ممكن است ناظر به اين باشد كه براى بنده تسليم پروردگار حكيم بيان تفصيلى حكمت ها ضرورتى ندارد.
جلد 3 تفسیر تسنیم آیت الله جوادی آملی
یه سوال
قید انی فی الارض رو هم شامل میشه یا فقط خلیفه بودن رو؟
(قيد فى الارض قيد جعل است ، نه مجعول . از اين رو تنها اشاره به اين دارد كه مبدا انسان در قوس صعود و جايگاه بدن عنصرى او، زمين است وگرنه لااقل انسان كامل ، در همه عوالم غيبى و شهودى خليفه الله است .)
ويژگى هاى نماز
نماز، هم انسان را در برابر مشكلات اخلاقى ، حقوقى و منكرات فقهى بيمه مى كند: إ نّ الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر و هم در مشكلات مادّى زندگى ، او را از آسيب پذيرى مصونيّت مى بخشد؛ زيرا انسان هلوع آفريده شده است ؛ هلوع كسى است كه وقتى دچار حادثه دردناكى مى شود جزع و بى تابى مى كند و اگر خيرى نصيبش شود انحصار طلب و منوع مى گردد و از دادن آن خير به ديگران امتناع مى ورزد: إ نّ الا نسان خلق هلوعاً # إ ذا مسّه الشرّ جزوعاً # وإ ذا مسّه الخير منوعاًغافل از اين كه اگر اهل سخاوت باشد آن خير نازل ، هم به ديگران مى رسد و هم براى خودش مى ماند، و اگر منع كند هم ديگران را از آن محروم و هم خود رابى بهره ساخته است . آنچه انسان را از اين صفت زشت مى رهاند و او را از بخل در عطا و از آسيب پذيرى در حوادث نجات مى دهد نماز است .
تنها نمازگزارانند كه از چنين صفت مذمومى به دورند: إ لاّ المصلّين
آنچه شايسته تاءمّل است ، اوصاف نهُ گانه اى است كه در ادامه ، براى نمازگزاران بيان مى شود:
1- الذين هم على صلاتهم دائمون
2- والذين فى أ موالهم حقُّ معلومٌ # للسائل و المحروم
3 و 4 والذين يصدقون بيوم الدين # والذين هم من عذاب ربّهم مشفقون
5- والذين هم لفروجهم حافظون
6 و 7 والذين هم لا ماناتهم وعهدهم راعون
8- والذين هم بشهاداتهم قائمون ؛ كسانى كه در مقام تحمّل شهادت و نيز در مقام اداى آن بر شهادتهاى خود تكيه مى كنند؛ خواه شهادت در محكمه يا شهادت در مسائل اعتقادى .
9- والذين هم على صلاتهم يحافظون ؛ كسانى كه محافظ نمازند تا چيزى از آن فوت نشود؛ هم وقت آن رعايت شود و قضا نشود و هم خصوصيت ها و شرايط ديگر آن . در بعضى از روايات محافظت بر نماز به اداى فريضه، و در بعضى ديگر به تقيّد برانجام پنجاه ركعت نماز در شب و روز(اعم از فرايض و نوافل ) تطبيق داده شده است .
تذكرالف : خصوصيت هاى نماز بسيار است و آنچه بازگو شد نَمى از يَم است و تحقيق تفسيريى درباره آيات ياد شده در ضمن بررسى معارف سوره معارج ارائه خواهد شد.إ نْ شاء اللّه .
ب : منظور از تذكّر برخى ويژگى هاى نماز اين است كه سرّ دستور استعانت به نماز معلوم شود و محدوده عون و نصرت نماز واضح گردد و اجمالى از تفصيل كيفيت استعانت به نماز در تخليه از رذايل و تحليه به فضايل آشكار شده باشد.
ج : طبق برخى از آراى متقدمان ضمير إ نّها در وإ نّها لكبيرة إ لّا الخاشيعن به امور گذشته از قبيل اذكروا نعمتى ... باز مى گردد و تحليل آن امور، همين است كه در سوره معارج با تحرير آمده است . بنابراين ، استعانت به نماز مى تواند دشوارى هاى همه امور گذشته را برطرف كند.
برگرفته از تفسیر تسنیم ایت الله جوادی آملی جلد ۴ از سایت غدیرضمن آیه (۴۵ و ۴۶) سوره بقره
اشاره
الف : استعانت به نماز كه عمود دين و مايه تقرّب بندگان پرهيزكار است از سنّت هاى دير پاى الهى است كه در صحيفه هاى آسمانى پيام آوران گذشته مطرح بوده و قرآن كريم نمونه اى از آن را يادآور شده است : قال موسى لقومه استعينوا باللّه واصبروا(491). بارزترين مصداق استعانت به خدا همان اقامه نماز الهى است .
ب : انبياى خدا پيش گامان عمل به اين سنّت بوده اند؛ چنان كه خاتم آنان حضرت محمدبن عبداللّه صلى الله عليه و آله در اين جهت نيز اسوه ديگران بوده است و اميرالمؤ منين على بن ابى طالب عليه السلام همانند رسول گرامى هنگام حزوب سانحه سنگين از نماز كمك مى گرفت .
ج : از صحابه نيز چنين استعانتى نقل شده است ؛ مانند آنچه طبرى آورده كه ابن عباس در سفربود. خبر درگذشت برادر وى قُثَم بن عباس به او رسيد. استرجاع گفت و از راه فاصله گرفت و به ناحيه اى رفت و شتر را اناخه كرد و دو ركعت نمازى كه جلوس آن طولانى بود به جاآورد. آنگاه برخاست و به طرف مركوب خود رفت و اين آيه را قراءت مى ركد: واستعينوا بالصبر والصلوة وإ نّها لكبيرةٌ إ لّا على الخاشعين
اشاره
الف : خشوع صادق از مصدّقان معارف ناب صادر مى شود. كسى كه از قبول مآثر ولايت سرباز زد و حقّ بودن آن را برنتابيد و معارف ناب را تصديق نكرد، اخلاق اعمال صادق از او متوقّع نيست .
ب : چون ملكات نفسانى كمال هاى وجودى است و به حكم حقيقت ، يعنى تشكيك محكوم است ، آن مقدار مقبول از معارف ناب مانند اصل توحيد، نبّوت عام ، نبوت حضرت ختمى مرتبت صلى الله عليه و آله و... كه مورد تصديق باشد مستلزم خشوع صادق خواهد بود. بنابراين ، كمال خشوع حق در ولايت مداران علوى ظهور مى كند، گرچه ديگران در حدّ خود از اصل خشوع بهره مى برند.
5- معناى ظنّ درقرآن
- عن على عليه السلام :((... يظنّون أ نّهم ملاقوا ربّهم يعنى أ نّهم يوقنون أ نّهم يبعثون ويحشرون و يحاسبون و يجزون بالثواب و العقاب ؛ والظنّ هنا اليقين (496).
- عن على عليه السلام فى قوله الذين يظنّون أ نّهم ملاقوا ربّهم : يوقنون أ نّهم مبعوثون و الظّن منهم يقين (497).
اشاره
الف : ظنّ در قرآن گاهى در مورد گمان مقابل يقين به كار مى رود و گاهى در مورد علم و همين تفاوت مورد استعمال باعث شد كه برخى مانند ابوجعفر طبرى آن را از لغات اضداد محسوب دارند(498).
ب : ظنّ اگر با قرينه همراه نباشد معناى گمان دارد و اگر با قرينه همراه باشد معناى يقين را افاده مى كند؛ ظن مقابل يقين مانند: ما لهم به من علمٍ إ لّا اتّباع الظنّ(499)، إ ن يتبعون إ لّا الظن و إ ن هم إ لّا يخرصون (500و ظنّ به معناى يقين مانند: أ لا يظنّ أ ولئك أ نّهم مبعوثون # ليوم عظيم ، قال الذين يظنون أ نّهم ملاقوا اللّه كم من فئةٍ قليلة غلبت فئةً كثيرةً بإ ذن اللّه
اشاره
الف : لقى الهى درجات متعددى دارد؛ زيرا بسيارى از افراد با اسماى حسنا و وسطاى خدا ديدار دارند؛ گروهى با اسماى جمال و مهر و عده اى بااسماى جلال و قهر. نمونه اول : أ فمن وعدناه وعداً حسناً فهو لاقيه كمن متعناه متاع الحياة الدنيا(505). لقاى خدا براى اوساط از مؤ منان همان برخوردارى از مواهب الهى در قيامت است . نمونه دوم : فَأ عقبهم نفاقاً فى قلوبهم إ لى يوم يلقونه (506).
ب : لقاى تام نسبت به حدّ ممكن ، بهره كسى است كه نه خود را ملاقات كند و نه لقاى خود، بلكه فقط به شهود خداى سبحان بار يابد.
ج : از تحليل معناى لقا، زهوق پندار تجسيم مجسّمه روشن مى شود؛ چنان كه از بررسى معناى رجوع ، وهن و هم تناسخيه آشكار خواهد شد و نيازى به تفصيل فخر رازى و مانند او نيست .
از تفسیر تسنیم آیت الله جوادی آملی
آيينى را براى شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود; و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش كرديم اين بود كه: دين را برپا داريد و در آن تفرقه ايجاد نكنيد! و بر مشركان گران است آنچه شما آنان را به سويش دعوت مى كنيد! خداوند هر كس را بخواهد برمىگزيند، و كسى را كه به سوى او بازگردد هدايت مىكند. (13)
آنان پراكنده نشدند مگر بعد از آنكه علم و آگاهى به سراغشان آمد; و اين تفرقه جويى بخاطر انحراف از حق( و عداوت و حسد) بود; و اگر فرمانى از سوى پروردگارت صادر نشده بود كه تا سرآمد معينى (زنده و آزاد) باشند، در ميان آنها داورى مىشد; و كسانى كه بعد از آنها وارثان كتاب شدند نسبت به آن در شك و ترديدند، شكى همراه با بدبينى! (14)
پس به همين خاطر تو نيز آنان را به سوى اين آيين واحد الهى دعوت كن و آنچنان كه مامور شدهاى استقامت نما، و از هوى و هوسهاى آنان پيروى مكن، و بگو: «به هر كتابى كه خدا نازل كرده ايمان آوردهام و مامورم در ميان شما عدالت كنم; خداوند پروردگار ما و شماست; نتيجه اعمال ما از آن ما است و نتيجه اعمال شما از آن شما، خصومت شخصى در ميان ما نيست; و خداوند ما و شما را در يكجا جمع مىكند، و بازگشت (همه) به سوى اوست!» (15)
كسانى كه (از روى لجاجت) درباره خدا بعد از پذيرفتن (و ايمان به) او، محاجه مى كنند، دليلشان نزد پروردگارشان باطل و بىپايه است; و غضب بر آنهاست و عذابى شديد دارند. (16)
خداوند كسى است كه كتاب را بحق نازل كرد و ميزان (سنجش حق و باطل و خبر قيامت) را نيز; تو چه مىدانى شايد ساعت (قيام قيامت) نزديك باشد! (17)
كسانى كه به قيامت ايمان ندارند درباره آن شتاب مىكنند; ولى آنها كه ايمان آوردهاند پيوسته از آن هراسانند، و مىدانند آن حق است; آگاه باشيد كسانى كه در قيامت ترديد مىكنند، در گمراهى عميقى هستند. (18
سوره الشوری
سایت آوینی
وَ اذْكُر رَّبَّك فى نَفْسِك تَضرُّعاً وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الاَصالِ وَ لا تَكُن مِّنَ الْغَفِلِينَ
(205) اعراف
امر به ذكر خداى تعالى با (( تضرع )) و (( خيفه )) و در صبح و شام
(( تضرع ))از (( ضراعه )) و به معناى تملق توام با نوعى خشوع و خضوع است ، و (( خيفه )) يك نوع مخصوصى از ترسيدن را گويند، و منظور از آن ، آن نوعى است كه با ساحت مقدس بارى تعالى مناسب است ، بنابراين در معناى (( تضرع ))ميل و رغبت به نزديك شدن به شخص متضرع اليه ، و در معناى (( خيفه )) پرهيز و ترس و ميل بدور شدن از آن شخص نهفته است ، پس مقتضاى اينكه ذكر را توصيف كرد به دو وصف تضرع و خيفه ، اين است كه آدمى در ذكر گفتنش حالت آن شخصى را داشته باشد كه چيزى را هم دوست دارد و به اين خاطر نزديكش مى رود و هم از آن مى ترسد و از ترس آن به عقب برگشته و دور مى شود، و خداى سبحان هر چند خير محض است ، و شرى در او نيست ، و اگر شرى به ما مى رسد از ناحيه خود ما است ، و ليكن خداى تعالى ذو الجلال و الاكرام است ، هم اسماء جمال را دارد كه ما و هر چيزى را به تقرب به درگاهش دعوت نموده و بسويش جذب مى كند، و هم داراى اسماء جلال است كه قاهر بر هر چيز است ، و هر چيزى را از او دفع و دور مى كند، پس ذكر شايسته او كه داراى همه اسماء حسنى است به اين است كه مطابق با مقتضاى همه اسماءش بوده باشد چه اسماء جماليه او و چه اسماء جلاليه اش (نه اينكه تنها بر طبق اسماء جماليه اش باشد) و اين صورت نمى گيرد مگر اينكه تضرعا و خيفه و رغبا و رهبا باشد.
(( بالغدو و الاصال )) ظاهر اين جمله اين است كه قيد جمله (( و دون الجهر من القول )) باشد و در نتيجه تنها ذكر قولى است كه به دو قسم ذكر در صبح و ذكر در شام تقسيم مى شود نه ذكر قلبى ، آن وقت با بعضى از فرائض يوميه نيز تطبيق مى كند.
(( و لا تكن من الغافلين )) اين جمله تاكيد امر به ذكر در اول آيه است ، و در آن از خود غفلت ، نهى نكرد بلكه از داخل شدن در زمره غافلان نهى فرمود، و مقصود از غافلان آن كسانى هستند كه غفلت در ايشان مستقر شده .
با اين بيان روشن مى شود آن ذكر مطلوبى كه در اين آيه به آن امر شده عبارت است از اينكه انسان ساعت بساعت و دقيقه بدقيقه بياد پروردگارش باشد،
و اگر احيانا غفلت و نسيانى دست داد مجددا مبادرت به ذكر نموده و نگذارد كه غفلت در دلش مستقر گردد، و در آيه بعدى نيز دلالت بر اين معنا هست ، و بزودى خواهد آمد.
پس آنچه كه از آيه استفاده مى شد استمرار بر ذكر خدا در دل است در حالت تضرع و خيفه ساعت بساعت و ذكر به زبان در صبح و شام .
ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 501
برگرفته از سایت غدیر
....سپس در آيه بعد براى تكميل دستور فوق به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور ميدهد (و البته يك حكم عمومى است اگر چه روى سخن در آن به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شده همانند بسيارى ديگر از تعبيرات قرآن ) كه پروردگارت را در دل خود از روى تضرع و خوف ياد كن (و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة )
سپس اضافه مى كند: و آهسته و آرام نام او را بر زبان بياور (و دون الجهر من القول )
و اين كار را همواره صبحگاهان و شامگاهان تكرار كن (بالغدو و الاصال ) آصال جمع اصيل به معنى نزديك غروب و شامگاه است .
و هرگز از غافلان و بيخبران از ياد خدا مباش (و لا تكن من الغافلين )
ياد خدا در همه حال و در هر روز و در صبحگاهان و شامگان مايه بيدارى دلها و كنار رفتن ابرهاى تاريك غفلت از دل آدمى است ، ياد خدا همچون باران بهارى است كه چون بر دل ببارد گلهاى بيدارى ، توجه ، احساس مسئوليت ، روشنبينى و هر گونه عمل مثبت و سازندهاى را ميروياند.
تفسیر نمونه